"آن" منطقه خاکستری است، نه آن است و نه این. در منطقه خاکستری صلح و جنگ بی معناست، اینجا مکان بی طرف است، مکان مشاهده و عبور. چهره ها در مه زرینی فرو می روند و فضا در اعوجاج واقعگرایی، ایستایی خود را از دست میدهد. حتی رنگها نیز گم و پیدا می شوند و حضور و غیابشان تردید نقاش را برای باور کردن آنچه می بیند نشان میدهد. او در گوشه ای می ایستد و قلم اش را می لغزاند میان دلبستگی یا فرار از میان آنچه پیش رویش قرار گرفته تا آن لحظه خوشی گذرا را در ابدیت رها کند.